نور الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : محمد علي ناصح )

70

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى )

متعهّد اطاعت امد ، و تاتار امر همدان بوى بازگذاشته ، بازگشتند ، چو ميدانستند كه يمه‌نوين و سبتاى بهادر ، در آغاز خروج تاتار بر همدان دست يافته ، آن ناحيت را از مال و رجال ، بيكباره تهى ساخته‌اند ، ازينروى در انجا طرفى نتوان بست ، و از عصيان آن خطه ايمن توان نشست . رفتن غياث الدين بكرمان شاهنشاه بهنگام تقسيم ملك ، اقليم كرمان را به فرزند خويش غياث الدّين ، ارزانى داشته ، لكن رفتن وى بدان ديار ، دست نداده بود ، بهنگام حملهء تاتار بر فرزين ، چنان كه شرح آن گذشت « 1 » ، كشاكش پيگار غياث الدين را بقارن در افكند و صاحب آن قلعه امير تاج الدين چنان كه شايد ، شرايط خدمت بگزارد ، تا ركن الدّين غورشايجى ، از كرمان باصفهان رفت ، و كس بنزد غياث الدّين فرستاده ، وى را برفتن كرمان تحريض كرده ، خبر داد ، كه در ان ناحيت كس نيست كه بحفظ و حراست برخيزد ، يا بسوداى تملّك آن با وى بستيزد ، ازينروى غياث الدين باصفهان رفت ، و ركن الدّين بدانجايگاه آنسانكه بايد ، مقدم برادر گرامى داشت ، و از لوازم احسان و انعام فرو نگذاشت ، و وى پس از سه روز بجانب كرمان شد ، و بر ان ناحيت مستولى امد ، و امر وى بدانجا رونق و استقامت پذيرفت ، و عوايد آن مرزوبوم او را مسلّم گشت ، و پيوسته كار غياث الدّين در كرمان ، چون آب خزان و باد بهار ، روشنى ميگرفت ، و بخوشى ميرفت ، و امر ركن الدّين در عراق مانند همّت ناقصان ، شيوهء قصور ، و صورت فتور ميپذيرفت ، تا در قلعهء ستوناوند بقتل رسيد ، و دست روزگار ، در عنفوان جوانى ، طومار زندگانى وى در نورديد ، و بر دفتر آمال وى خط بطلان ، و رقم حرمان كشيد ، و خبر اين داستان شهرهء هركوى و برزن ، و افسانهء مرد و زن گشت ، و كشور عراق بىمنازع و مخالفى دستخوش اين و آن شد و بدين هنگام اتابك يغان طايسى ، از محبس خويش ، قلعهء سرجهان برامد ، و حبس او را سبب آن بود ، كه شاهنشاه بگاه تفويض مملكت عراق ، بركن الدّين غورشايجى فرزند خويش ، مذكور را باتابكى وى برگماشت ، تا در كارها وى را معاون و دستيار باشد ، ركن الدّين از گستاخى و سركشى اتابك به پدر خويش شكايت برد ، و چنين نمود ، كه اگر وى را در حلّ و عقد امور مطلق العنان گذارد ، از وى آن پديد ايد ، كه تلافى و تدارك آن دشوار افتد ، ازينرو شاهنشاه ركن الدّين را بگرفتن و حبس وى اجازت داد ، و اتابك دستگير و در قلعهء سرجهان محبوس امد ، و

--> ( 1 ) : اين واقعه در نسخهء متن مذكور نيست ، همانا از قلم كاتب افتاده باشد .